تبليغاتX
سايه ها
 

سلام

 

یه شعر قدیمی :

 

زن !

در اشاره انگشتی ، زمین را زائید.

زنان ، در اشاره ها

جهان را...

سالهاست ،

هرچه اشاره می کنم ،

متولد نمی شوی...

 

                                                       یاهو

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:12 توسط مريم حسيني |

 

 

سلام .

واقعن نمیدونم که چند وقت یکبار باید به روز کنم که شرمنده نباشم پیش روی اونا یی که میان و مطلب جدیدی نمیبینن  و اینکه ... ؟قبل از اینکه برای کنگره ی شعر جوان برم تهران٬می خواستم یک سری مطالب جدیدبزنم توی وب که فرصت نشد٬ حتی معرفی وبلاگ دو دوست شاعرم گروس عبدالملکیان و طاهره ریحانی ...که میسر نشد تا اکنون ...

 

نام وبلاگ :دنیای پشت پلک

انگار سالها می گذرد از وقتی که قلب من آخرین حرفش را نوشته است.

 حالا پس از مدتی آرامش و در میان اینهمه آرامش، اتصال به اعصابی که

 قلمت را به یک جایی در مغزت پیوند می دهد ، کمی سخت است، اما

 مثل آتش که بدون اینکه بخواهد یاد آور آب است، این اطمینان سنگین که

 مرا احاطه کرده، به طرز عجیبی ...

ادامه مطلب رو توی وبلاگ خودش بخونید !

www.reyhany.persianblog.ir

 

و یک شعر از گروس عبدالملکیان

و امروز آنقدر شفافیم

که قاتلان درونمان پیداست

و دریای شهرمان

چنان خسته است

که عنکبوت

بر موج هایش تار می بندد

کاش

کسی این مارها را عصا کند

و کاش آنکه استخوان هایم را می لیسید

شعرهایم را از بر نبود

***

زنبورها را مجبور کرده ایم

از گل های سمی عسل بیاورند

و گنجشکی که سال ها

بر سیم برق نشسته

از شاخه درخت می ترسد

با من بگو چگونه بخندم؟

وقتی که دور لب هایم را

                  مین گذاری کرده اند

***

ما

کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های خسته ای داریم

این بار

پیامبری بفرست

که تنها گوش کند.   

 

 www.garousabdolmalekian.blogfa.com

 

 

 از رفتن شاعر بزرگ قیصر امین پور مدت زیادی نمی گذره ،هنوز هر جابا دوستان شاعر و یا حتی دوستان غیر شاعرم دور هم جمع میشیم ،همه از خاطره ات  او میگن . از مهربانی اش ،از شاعری اش ، از صفا و صمیمیتش و ...و جز این هم چیزی نمیشه گفت واین همه هم برای تسلی خودمونه که قیصر بزرگتر از این حرف ها بود . قیصر واقعن قیصر بود، بدون اغراق ،بدون دورویی ،محافظه کاری و...

بقول طاهره:باا ینکه همه می دونستیم اوبخاطر بیماریش خیلی زود می میره اما مرگش همهمون رو شکه کرد .

 

«خدایش بیامرزد»

 

 

بقیه ی مطالب هم بمونه برای بعد ...بدرود

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:47 توسط مريم حسيني |

 

 

  ...ناگهان

                    ناگهان

                                                       ناگهان چه زود دیر می شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:36 توسط مريم حسيني |

نازار دلی را که تو جانش باشی ...معشوقه ی پیدا و نهانش باشی

زان میترسم که از دل آزردن تو...دل خون شود و تو در میانش باشی

به نام او که هست و همیشه می ماند

سفر شیرین ترین قصه ی تلخی است که...

سفرخالق لحظه هایی است که ...

سفر زیباترین روزهایی است که...

«برای همسفرجاده های اشراق»

فرار می کنم ،

با قطار سریع السیری که مقصد را

مثلن کوتاه تر می کند!

از روزهای دلتنگی،

به رویای آمدنت می گریزم !

همچنان که می نویسم ...

آنچنان که دوستت دارم.

« یاهـــــــــــــــــــــــــــــو»

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:38 توسط مريم حسيني |

                                                      به نام خدا

نوشته هایم را به آب می دهم

تا در ساحل زیبا کنار صورت زنی را زیباتر کند

نقشه ام را به آب می دهم

تا جهان را در حوض کوچکی غرق کرده باشم

خودم اما ماهی...

دل به دریا زده ام .

 

انگار تا چراغ ها خاموش می شه و سرم را روی بالش می زارم تازه یادم می یاد باید بلند بشم و دنبال

یه جایی بگردم و یه تکه کاغذ و قلم و ...حالا !!! البته شب های تابستون که طبق سنت دیرینه ی

خانوادگی حتی علی رغم هوای شرجی عادت به خوابیدن زیر سقف قشنگ آسمون داریم حس نوشتن

و فرصت اندیشیدن بیشتر می شه مثل الان که ...بگذریم .چند وقتی بود تصمیم داشتم به روز کنم اما

تنها فرصتی که پیش اومد تقریبن هفته ی گذشته بود که قبل از رفتن سراغ کامپوتر (رایانه!!)داشتم

مطالبم رو جمع می کردم که تلوزیون با برنامه های مهیجش منو از ادامه ی کارم باز داشت خوب به نظرم

خنده دار بودکه وقتی یه رسانه ی جمعی ، ملی تمام برنامه اش رو اختصاص می ده به روز زن من که یک

زنم(بانو ،جنس مونث، ماده و غیره ) وبلاگم را از تبریک گفتن به زنها خالی بگذارم .چقدر

وحشتناک...رادیو تلوزیون حتا روزنامه های چپی آزاد اندیش انگار بهانه ی تکرار تمسخر پیدا کرده اند و

البته پشت همه ی این صدا ها فرصتی فراهم می شه تا درد تضییع حقوق زن تو وجود اونایی که درک

میکنن شدت بگیره و چه سرگرمی زیبایی است این زن!!!خوب !البته عوام هم دلشون به این ظاهر

سازی ها خوش تره تاخیانت هایی که به نام دین داره در حقشون می شه. وااسفا از من که سالهاست

هستم و نمی دونم کی ام!؟وچه حقی دارم!؟و آه از زمانی که بفهمم و البته اون موقع برجسب خائن به

وطن ، خائن به دین بر من می خوره (به همون شکل ساده ی بر ای شیرین عبادی و هاله اسفندیاری

و ...) که درست در هفته ی بزرگداشت مقام زن محکوم می شن به قول دوستی وقتی انسان می دونه

درد میکشه و وقتی بیشتر بدونه درد بیشتری به جانش می افته نمی خواستم با این حرف ها فریاد ف

منیستی سر بدم اما اگر روزی روزگاری بحث تفاوت و جنسیت از افکار عمومی دنیا خارج شد اونوقت باید

به انسان بودن زن و مرد تبریک گفت

( پیشاپش ولادت علی (ع) رو به مردان مرد تبریک می گم)

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:0 توسط مريم حسيني |