تبليغاتX
من و سایه ها

شنبه سیزدهم مهر 1387

خیلی موقع ها فکر کردم اگه بخوام غیر از شهر خودمون که تهران عزیز باشه جایی رو برای زندگی انتخاب کنم چه شهری رو انتخاب می کنم ؟

و همیشه هم به شیراز رسیدم که به نظرم یه جذابیت جادویی داره از مردم باحال و خوشحال و اهل نشاطشون بگیر تا خود شهر که یه جورایی انگار لخت و خواب زده است . هم اینکه از یه جاهایی حتی الامکان آدم دور می شه
بله درسته منظورم فامیل شوهره .
البته اقوام همسر عزیزم در تهران نیستند ولی جایی ساکنند که از تهران فاصله ش کمه و خوب باز جای شکرش باقیه که نزدیک نزدیک نیستند .
ولی خوب جایی هستند که می شه ماهی یه بار بهشون سرزد و یه دو سه روزی موند و با اعصاب داغون و تن خسته زندگی رو از سر گرفت.

البته اشتباه نشه من یه عروس فامیل شوهر خوار بالفطره نیستم .
اتفاقا ی موقعهایی خیلی دلم می خواست که مادر شوهر و کلا فامیل شوهری داشتم که می شد باهاشون صمیمی شد و با دل خوش  و روی خوش رفت پیششون و با روی خوش و دل خوش برگشت همونطور که با جاری هام هستم و دو عدد جاری که هرکدوم هشت نه سالی ازم بزرگتر هستند با وجودی که مال شهر دیگه ای هستند و خوب فرهنگها متفاوت واقعا دوستای خوبم هستند و از محاسن فامیل شوهر اینجانب همین بس که این رابطه دوستانه بایدازشون مخفی نگه داشته شه چون خوششون نمیاد که جاری ها با هم صمیمی باشن و برای هر بار رفتن به خونشون مادر همسر عزیزم باید اجازه صادر کنه یا اینکه خودش هم بیاد که خیالش راحت باشه که همه چیز تحت کنترله حالا هر کی ندونه فکر می کنه که این خانواده خانواده پدر سالار و یا داداشیه و این عروس ها هم ضعیفه های چادر به کمر سمنو هم به زن  نه خانوم دکتر و مهندس و فوق لیسانس .خداییش خیلی حرفه که تو از یه خانوم دکتر که تو شهر خودشون واسه خودش کسیه با مشغله بسیار زیاد توقع داشته باشی که هر سری میاد خونه ت که از وقت استراحت و تفریحش زده و اومده دو سه روز خونه مادرشوهر توقع داشته باشی مثل این عروسهای صد سال پیش کاراتو بکنه و  مثلا سبزی بخری و بریزی جلوی اون یکی  و بگی فلانی پاک کن . که این مورد آخر برای خودم اتفاق افتاده که مثلا یه بار تو سبزی پاک کردن کمکش کردم از اون به بعد می خره می ریزه جلوم و میگه پاک کن.
یا مثلا یه دختر خوشگل و خوش هیکل و تحصیلکرده و خونواده دار و جهیزیه کامل و خلاصه اکازیون و فول امکانات از لحاظ فنی و خاله زنکی و..
رو که با کمترین توقع به خاطر عشق به شوهرش عروستون شده رو همه جوره و از همه لحاظ بکوبی که مبادا به سرش بزنه که فکر کنه خبریه و پررو شه .
من خودم اصلا نمی پسندم یه سری از همجنسام رو که چشم دیدن فامیل طرف مقابل رو ندارن و از ابتدا شمشیر رو از رو می بندن .
ولی اینا دیگه به خدا نوبرن و جا برای هیچ مدل حسن نیت و عروس خوبه بودن نمی ذارن و یه بدبختی مثل من رو هم که بدون توجه به هشدارهای عروسای بزرگتر سعی می کنه با حسن نیت عروس خوبه باشه و پیه همه چی رو هم به تنش می ماله چنان می سوزونن با حرفاشون که هنوز جلزولزش بلنده و به فکر می افته تا دیر نشده و بیش از اینه به کلش سوار نشدن بی خیال آدم خوبه بودن بشه و شمشیر رو از رو ببنده به این قصد که از این به بعد یه دونه شنید شیش تا جواب بده و افه خوب بودن رو هم بذاره برای جایی که خونه خرابش نکنه .
جالب اینجاست انقدر تا الان کوتاه اومدم که دیگه بد گفتنای اونا اشکال نداره و جواب دادن من می شه بی ادبی.
اشکال نداره کم کم جا می افته براشون .
و من ورود خودم رو به حیطه خاله زنک نویسی خوشامد می گم.
ف
نوشته شده توسط سارا در 11:38 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم مهر 1387

من یه زن متاهل هستم و خیلی هم شوهرم رو دوست دارم و با عشق هم ازدواج کردم .
ولی یه سری از وبلاگای خانومهای متاهل رو که می خونم واقعا از این همه ابراز احساسات و لوس بازی انگشت به دهن می مونم .خوب یه سری که روزمره می نویسن و بعضی ها شون خوب قلم خوبی دارن و همون اتفاقات روزمره رو طوری می نویسن که دوست داری بخونی .از همه چیز و همه جا که چی درست کردیم و خوردیم و کجا رفتیم و اینا .
ولی یه سری دیگه واقعا لوس بازیه فکر کن طرف اسم وبلاگش رو چیزی گذاشته که خودش رو نازنازی بانو خطاب کرده و شوهرش رو آقا خرسی بعد میاد می نویسه خرسی امروز اینکارو کرد دلمو شکست و ناراحت شدم.
بابا اون فلکزده آدمه برای خودش کسیه یا مثلا من و جیگریم که آدم فک میکنه با یه دختر و پسر گوگولی مگولی که اولین باره تجربه عشقی شونه تو 13 سالگی طرفه.
عاشقانه نویسی بد نیست از روزمره زندگی زناشویی هم بدنیست و گاهی اوقات قشنگه ولی تورو خدا اسمایی برای وبلاگتون انتخاب کنید و خودتون و همسرتون رو طوری توش خطاب قرار بدهید که اگه یه روزی روزگاری خود واقعی تون شناسایی شدید خجالت نکشید یا شاید هم من خیلی پرتم و خجالت هم نداره. آدم ممکنه شوهره نره غول سی و چند ساله ش رو تو خلوت دو نفره اش هرچیزی خطاب کنه مثلا پیشی ولی اعلان عمومیش زیاد قشنگ نیست .
بگذریم دو تا دانشجوی اروپایی طبق یه توافق نامه بین شرکت ما و یک موسسه اروپایی خدمات منابع انسانی تشریف آورده اند کار آموزی یه دختر اتریشی و پسر هلندی .
دختره مارکتینگ و پسره فروش و لجستیک .
گاهی هم گذارشون به ما می افته مخصوصا پسره .
خیلی مودبند جفتشون و خیلی طبق فرهنگ ما تعارف تیکه پاره می کنند که فکر کنم به این خاطره که قبل از اینکه بفرستنشون بهشون یه خورده از فرهنگ کشور کارآموز‍ پذیر توضیح دادند و توجیهشون کردن.
پنج شنبه شب دیروقت شب حوصله شام درست کردن نداشتیم با کارمن (اسم مستعار شوهرم از این جا به بعد) رفتیم فست فود سندباد تو پل رومی  چه قیافه ها و چه صحنه هایی که ندیدیم .
الان هم هوس یه چیزبرگر دوبل خفن خوشمزه کردم.
بسه دیگه بریم به کارمون برسیم.

نوشته شده توسط سارا در 15:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مهر 1387

از زمستون سال 85 یه تب و تاب زاییدن و بچه دار شدن تو همکارام افتاده اولین شون زمستان سال 85 زایید و بعد از اون بقیه دست به کار شدن که الان هم یک عدد بانوی حامله پنج ماهه داریم تو بچه ها .
در حال حاضر هم  دو عدد خانوم در مرخصی زایمان داریم که یکیشون رو خیلی محترمانه عذرش رو خواستن و بهش گفتن شما بفرمایید تسویه کنید
حالا اگه یه وقت احتیاج داشتیم که فکر نکنیم داشته باشیم حالا حالا ها خبرتون می کنیم که خوب البته این همکارمون هم خودش اشتباه کرد و قرارداد 7 ماهه امضا کرد به این معنی که تا پایان مرخصی زایمان قراردادش تمدید شد و بعدش دیگه شرکت تعهدی به ادامه همکاری نداره.
یکی دیگه شون که بچه دومش بود و خوب تجربه ش بیشتر و زرنگ تر قرارداد 1 ساله بسته .
خوب تو شرکت های خصوصی وقتی کسی میره به هر دلیل به یه مرخصی مدت دار یک سری وظایفی داشته که تو این مدت اگر طولانی باشه دیگه نمی شه دیگران براش انجام بدن و باید یا جانشین براش بیاد و یا اینکه کاراش به دیگری انتقال داده شه همینه که وقتی بر می گرده می بینه اه جا تره و بچه نیست و کارش رو از دست داده یعنی کارهایی که انجام می داده داره به هر صورت توسط دیگران انجام می شه و توجیهی برای دوباره برگشتنش نیست .یعنی اگه رفتی دیگه رفتی .
حالا این همکار ما زرنگی به خرج داده و قراردادش رو یه ساله تنظیم کرده به این معنی که وقتی  مرخصی زایمانش تموم می شه سه چهار ماهی از قراردادش باقی مونده و شرکت باید تو این مدت حقوقش رو بده که مبلغ کمی هم نیست و بنابراین به نفعشه که به کار بگیرتش و موندنی میشه .
از اون طرف منشی مون هم برای مهاجرت اقدام کرده و احتمالا تا یکی دوماه دیگه می ره و این مامان ما که قبل از مرخصی صندوق دار شرکت بوده و بالاخره کارش تخصصی بوده رو به خاطر احتیاج به منشی ممکنه که جایگزین اون کنن  و بشه منشی که خوب اصلا کار دلچسبی نیست .
 و حالا تکیف ما چیه اگه بچه دار شم نمی دونم و نگرانشم .
درسته من فوق لیسانس مرتبط با کارم رو دارم و دانش و تخصصش رو هم همچنین و زبان انگلیسی رو هم رو که لازمه کارمه بلدم .
ولی هیچ تضمینی وجود نداره که بعد از بچه دار شدن کارم رو از دست ندم.
نوشته شده توسط سارا در 12:36 |  لینک ثابت   •